+ میخواستم اینجا مثلا هر شب نامه بشه ولی خب زندگی نمیزاره خب 

+ خداروشکر با یه شب بستری بچه جان مشکل زردی حل گردید ولی دچار ویروس اسهال شد (ببخشید 😅) که البته کل خانواده درگیر این ویروس شدن چون واگیر دار بود و منم مثل اینکه الان که همه خوب شدن دارم درگیرش میشم دقیقا روزی که فرداش باید برگردم دیارم اصفهان 😢. پاییز هم با این حجم از حساسیت ها و ویروس ها نوبره - آدم خیال میکنه عاشقتر شده نگو همه اش ویروسه 😂

+ خانوم میگه حالا زوده بیام خونه فعلا دو هفته بیشتر نگذشته و نیاز به کمک مامانم دارم برو استراحت بعدیت بیا (یعنی 12 روز دیگه) آخه آنقدر عاشق که میتونی راحت این حرف رو بزنی و نفهمی من چه حالی میشم 😭 خب چه کنیم از روزگار غیر از این انتظاری نیس

+ الان کمر و سر و همه جام کوفت اس، دو تا قرص و دو تا لیوان جوشونده خوردم یکم لم دادم ببینم چی میشه، امیدوارم بتونم فردا برم منزل🤗

+ دانشگاه هم که هیچی، رفتم و درسهایی ارائه شده که تقریبا پیش نیاز همه شون شیمی کوانتوم 1 هست، هر چی میگم استاد این درس توی کارشناسی برای ما ارائه نشده انگار نه انگار و میگن باید خودتون بخونید(حالا فقط دو سه نفر اینجوریم) آخه کوانتوم هم بحث خاص و دنیای جدیدیه و منم این چند روز که اومدم قم و مدام یا اینو میبرم دکتر یا اونو ولی کتاب کوانتوم از دستم جدا نشده. 7 فصله کم نیست و قابل درک نیست. فعلا که فقط دارم روخوانی میکنم😂 مثله کتاب داستان 😆

+ بچه های دانشگاه که متاسفانه اکثرا خانوم هستن و فقط سه نفر آقا هستیم، یه گروه تشکیل دادن که چیزی داخلش نمیزارند 😐🤨 میگم فایل صوتی یا جزوه ولی انگار نه انگار، پس به چه کاری میاد این گروه 🙄، استادا هم بفهمند کار هم میری جوری باهات برخورد می‌کنند انگار جرم کردی، آخه من شکم زن و بچه ام رو با فرمول های کوانتوم سیر کنم؟ خود شرودینگر هم شاغل بوده اینا چه توقعی دارند؟ 😂

+ الان هم سرم یه مقدار درد میکنه بهتره با تمرکز دراز بکشم، خداجون زود خوب بشم 🙏