+ عصر و شب بودم و حالا اومدم دانشگاه اولی که انصراف بدم پرونده ام بره دانشگاه دومی، کلی دنگ و فنگ بیخود🙄 و منم خوابم میاد و هنوز صبحونه نخوردم 😔😒 ، باید تا ساعت 10 صبر کنم استاد بیاد تایید کنه انصرافیم رو

+ خانوم بچه هم که هنوز نیومدند، چقدر طولانی شد 😞

+ کلاسها هم بازم یه بنده خدایی هست جزوه و اینا برام می‌فرسته، واقعا یه سری ها چه آدمای خوبی اند، دارم سعی می کنم برسم به کلاس

+ امروز به رئیس هم گفتم که دانشگاه میرم تا هوای کار دستش باشه، یه وقت بعدا بفهمه و بهش نگفته باشم شاید گیر بده، عجبا، یه سر داریم و هزار سودا 😅

+ خواب، گشنگی 🤣

+ دیگه چی بگم؟ چرا وقتی میخام بنویسمشون یادم میره!😒

شاید بعدا کاملتر کردم

برم یه چیز بخورم